ریاست طلبی

از دانشنامه‌ی اسلامی



«ریاست طلبی» در روایات اهل بیت (علیهم السلام) نکوهش شده است؛ مگر آنکه کسی برای رضای خدا و بر اساس توانایی خود و خدمت به مردم بر منصبی تکیه زند و مسئولیتی را بپذیرد.

ریاست‌طلبی در قرآن و حدیث

به بیان بعضی از عالمان، آیه زیر به صراحت افراد را از دنیا پرستی و ریاست طلبی برحذر می دارد. خدای تعالی می فرماید: «تِلْک الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»؛ این سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که در روی زمین اراده برتری جویی (سرکشی) و فساد ندارد و عاقبت (نیک) از آن متقین است.

همچنین بطور کلی هر آن چه از دنیا و مظاهر آن که انسان به آن به عنوان هدف بنگرد، در روایات اهل بیت علیهم السلام نکوهش شده است.

امام علی علیه السلام می فرمایند: مَا ذِئْبَانِ ضَارِیانِ فِی غَنَمٍ قَدْ غَابَ عَنْهَا رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِی دِینِ الْمُسْلِمِ مِنْ حُبِّ الرِّئَاسَه؛ ضرری که از ناحیه ریاست طلبی متوجه دین انسان می شود از ضرری که دو گرگ درنده به گلّه گوسفند بدون چوپان می زنند بیشتر است.

و امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: أَوَّلُ مَا عُصِی اللَّهُ تَبَارَک و َتَعَالَی بِسِتِّ خِصَالٍ حُبِّ الدُّنْیا وَ حُبِّ الرِّئَاسَةِ و َحُبِّ الطَّعَامِ وَ حُبِّ النِّسَاءِ وَ حُبِّ النَّوْمِ وَ حُبِّ الرَّاحَةِ؛ اولین چیزهایی که خداوند، به وسیله آن معصیت شد؛ شش خصلت است: دنیادوستی، ریاست طلبی، دوستی غذا، حب زن، خواب دوستی، راحت طلبی.

و باز می فرمایند: مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ کلُّ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ؛ ملعون است کسی که ریاست طلبی کند و کسی که به ریاست همّت گمارد و کسی که در فکر آن باشد.

همچنین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث معراج آمده است که: قَالَ اللَّهُ تَبَارَک و َتَعَالَی یا أَحْمَدُ لَوْ صَلَّی الْعَبْدُ صَلَاةَ أَهْلِ السَّمَاءِ و َالْأَرْضِ و َیصُومُ صِیامَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ و َیطْوِی عَنِ الطَّعَامِ مِثْلَ الْمَلَائِکةِ وَ لَبِسَ لِبَاسَ الْعَابِدِینَ ثُمَّ أَرَی فِی قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْیا ذَرَّةً أَوْ سُمْعَتِهَا أَوْ رِئَاسَتِهَا أَوْ صِیتِهَا أَوْ زِینَتِهَا لَا یجَاوِرُنِی فِی دَارِی وَلَأَنْزِعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتِی وَلَأُظْلِمَنَّ قَلْبَهُ حَتَّی ینْسَانِی وَلَا أُذِیقُهُ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِی. خداوند تبارک و تعالی فرمود که اگر بنده نماز و روزه اهل آسمان ها و زمین را بجای آورد و هم چون ملائکه از طعام روی گرداند، و به کمترین حد لباس قناعت کند، ولی در دلش ذره ای از محبت دنیا و یا نام آوری و ریاست آن و مشهور شدن، و یا زینت های آن باشد، در سرای من همسایه من نخواهد بود، و محبت خود را از قلب او بر گیرم و قلبش را تاریک گردانم، بگونه ای که مرا فراموش گرداند و حلاوت معرفتم را به او نچشانم.

انواع ریاست

ریاست انواع مختلفی دارد: ریاست پسندیده و ریاست نکوهیده و ناپسند؛

ریاست ممدوح و پسندیده، ریاستی است که خداوند، برای هدایت و ارشاد خلق و یاری رساندن و دفع ظلم از آن ها به خواص بندگانش (انبیاء و اوصیاء) عنایت می کند و با توجه به این که این گروه از انسان ها معصومند و از ناحیه خداوند متعال موید به تأییدات ملکوتی هستند، نسبت به خطا و اشتباه از مصونیت خاصی برخوردار هستند؛ لذا آنها ریاست را جز برای رضای خدا نمی خواهند و فقط هدف آنها رضای معبود و انجام رسالت الهی است، همان گونه که حضرت یوسف (علیه السلام) به عزیز مصر فرمود: «قَالَ اجْعَلْنِی عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»؛ ای پادشاه مصر، مرا به خزانه داری مملکت منصوب کن که من در حفظ دارایی ها و و مصارف آن دانا و بصیرم.

و اما ریاست سایر مردم، ممکن است حق باشد و ممکن است باطل باشد که این خود بستگی به نیت و انگیزه آنها از تصدی ریاست و همچنین میزان توانایی آنها دارد؛ لذا ما می بینیم در روایات معصومین علیهم السلام از تصدی خیلی از مناصب ـ به خاطر وجود احتمال لغزش و... ـ نهی شده است.

بنابراین اگر کسی برای رضای خدا و به دستور امام معصوم علیه السلام بر منصبی تکیه زند و در خود هم توانایی ایفای آن مسئولیت را ببیند این ریاست، ریاست ممدوح و مورد رضای پروردگار عالمیان است.

و چنان چه بر عکس این باشد، یعنی شخص به قصد غلبه بر مردم و کسب مال حرام و زیاده خواهی و یا حتی عدم شایستگی و... اقدام به تصدی ریاست و منصبی نماید، نکوهیده و مذموم است و بدترین نوع ریاست این است که شخص نسبت به دست آوردن منصبی که اصلا شایسته او نیست و از طرف خداوند در انحصار عده ای قرار گرفته است (مثل امامت) اقدام نماید و در مقابل امام معصوم علیه السلام قد علم نماید که در حد شرک است.

منشأ ریاست‌طلبی

معمولا منشأ تمام خوی و خصلت های زشت، غفلت از بُعد معنوی انسان و تمایل و اشتغال او به دنیا و مظاهر آن است. خداوند در راه رسیدن به کمال یک راه بیشتر در فرا روی انسان نگذاشته است و آن هم عبارت است از مسیر عبودیت و بندگی و انجام وظیفه الهی؛ چنانچه انسان به هر علتی از این صراط مستقیمی که برای رشد و تعالی بشر در نظر گرفته شده است منحرف شود، در حقیقت در گرداب فسادی گرفتار آمده است که اگر در صدد معالجه آن بر نیاید، به هلاکت ابدی او خواهد انجامید.

و می توان از حب دنیا، به عنوان سرچشمه تمام بدی ها یاد نمود؛ چرا که اگر انسان به دنیا، گرایش ‍تام و تمام پیدا نمود، این خود باعث دوری از خداوند و آخرت می شود؛ چرا که حضرت علی علیه السلام می فرماید: کمَا أَنَّ الشَّمْسَ وَ اللَّیلَ لَا یجْتَمِعَانِ کذَلِک حُبُّ اللَّهِ و َحُبُّ الدُّنْیا لَا یجْتَمِعَانِ؛ همان گونه که خورشید و شب با هم در یک زمان و یک جا جمع نمی شوند، محبت خداوند و محبت دنیا هم در یک زمان و یک جا جمع نمی شود.

و قال علی علیه السلام: حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کلِّ خَطِیئَةٍ؛ محبت و دوستی دنیا سرچشمه همه بدی ها است.

از همین جا هم می توان فهمید سِرّ نکوهش دنیا در نگاه و منظر اهل بیت علیهم السلام چیست.

علی علیه السلام می فرماید: أَعْظَمُ الْخَطَایا حُبُّ الدُّنْیا؛ محبت دنیا، بزرگترین گناه است.

و قال علیه السلام: إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَأَخْرِجُوا مِنْ قُلُوبِکمْ حُبَّ الدُّنْیا؛ اگر مدعی محبت خداوند هستید، محبت دنیا را از دل هایتان بیرون کنید.

سرانجام ریاست‌طلبی

امام صادق علیه السّلام می فرمایند: مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ هَلَک؛ کسی به دنبال ریاست طلبی باشد هلاک می شود.

در جای دیگر می فرمایند: إِیاکمْ وَ هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءَ الَّذِینَ یتَرَأَّسُونَ فَوَ اللَّهِ مَا خَفَقَتِ النِّعَالُ خَلْفَ رَجُلٍ إِلَّا هَلَک وَأَهْلَک؛ از این رؤسائی که ریاست طلبند، بپرهیزید؛ به خدا قسم هر کس دیگران پشت سرش حرکت کردند، هلاک شد و دیگران را هلاک کرد.

هر چه انسان از ملک و ملکوت و کمالات نفسانی دور شود و متقابلا هر چه به دنیا و مظاهر دنیوی، نزدیکتر شود، بیشتر تمایل به سلطنت و ریاست پیدا می کند و در نتیجه اشتیاقش روز افزون و آتش عشقش افروخته تر می گردد. مثلا شخص ریاست طلب، اگر منصب و مقامی را در زیر پرچم اقتدار درآورد، متوجه مقام دیگری می گردد و برای به دست آوردن مقصد خود حاضر است با تمام نوامیس الهیه و شرایع حقّه مخالفت و دشمنی کند، و برای رسیدن به یک ریاست جزئی، حاضر است فوج فوج انبیاء و اولیاء و صلحاء و علماء باللّه را قتل و غارت کند. و حتی اگر تمام کره زمین را در تحت سلطنت درآورد باز میل ریاست طلبی او ارضاء نمی شود و در صدد پرواز و به تصرف در آوردن کرات دیگر بر می آید و در مسیر ارضاء این میل و غریزه از هیچ اقدامی فرو گذار نمی کند چرا که «حُبُّ الشَّیءِ یعْمی و یصِمُّ» عشق به هر چیز انسان را کر و کور می کند تا جایی که چه بسا خود و دیگران را به هلاکت می اندازد.

نمونه بزرگ آن ـ که تاریخ با همه عظمتش آن را از یاد نخواهد برد ـ ماجرای کربلای امام حسین علیه السلام در سال ۶۱ هجری است. اگر ما به اکثر جنایات جانکاهی که از آن حیوان های خبیث انسان نما سر زد نگاه واقع بینانه و مو شکافانه داسته باشیم به راحتی در می یابیم که کار آن ها ریشه در دنیا طلبی و ریاست طلبی داشته است. فرمانده سپاه شوم کوفه، عمر بن سعد است که به گواه و شهادت اکثر مورخین ـ او که شخصی مسلمان و نماز خوان بود ـ از ابتدا حاضر به قبول این جنایت هولناک نبود، عبید الله بن زیاد لعنة الله علیه به او در قبال این امر خطیر، وعده حکومت ری را داد ؛ این جا بود که شیطان ـ به کمک غریزه ریاست طلبی که در وجود او بود ـ دست به کار شد و فعالیت گسترده ای را در راستای گمراه نمودن ابن سعد آغاز نمود؛ ابن سعد برای فکر کردن از عبید الله مدت خواست تا بالاخره پس از فکر کردن های بسیار به این نتیجه رسید که: با رفتن به کربلا و انجام این مأموریت عظیم خطرناک، حکومت ری (نقد) را به دست آورده و سپس به درگاه خداوند متعال که غفار است توبه نموده و بهشت (نسیه) را هم به دست خواهم آورد؛ غافل از این که هر کس در کربلا باشد و امامش را یاری ندهد و فقط نظاره گر باشد، جهنمی خواهد بود؛ اما کسی که با امامش بجنگد، سرنوشتش معلوم است. به کربلا رفت و برای همیشـه خیانت بزرگی را به بشریت نمود و عالمی را از فیض وجودی آن گوهر پاک نبوی برای همیشه تاریخ محروم نمود و به آرزویش که ریاست بر شهر ری بود هم نرسید.

پانویس

  1. سوره قصص، آیه ۸۳
  2. بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۵۴
  3. بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۵۳
  4. بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۵۱
  5. مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۳۶
  6. سوره یوسف، آیه۵۵
  7. غررالحکم، ص۱۴۱
  8. غررالحکم، ص۱۴۲
  9. مستدرک، ج۱۲، ص۴۰
  10. مستدرک، ج۱۲، ص۴۱
  11. بحارالانوار، ج۱۰، ص۲۴۶
  12. بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۵۰

منابع